خوش آمدید به جهانی دو قطبی ، با مجوز از محورهای مسکو ، پکن - تهران

"لحظه تک قطبی" آمریکا به پایان رسیده است

گذار در نظم بین المللی ، از جهانی چند قطبی قبل از جنگ جهانی اول به جهانی دو قطبی پس از جنگ جهانی دوم ، برای بشریت یک جنگ جهانی هزینه کرد که میلیون ها کشته در پی داشت. مرحله بعدی ، متمایز از اختلافات بین اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی شوروی و ایالات متحده ، با سقوط دیوار برلین در سال 1989 پایان یافت ، اما بدون فاجعه رویارویی مستقیم. این تفاوت اساسی تاریخی منطق ذاتی خود را دارد که بر روابط نیروها بین قدرت حاکم است. اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی رو به زوال بود و قادر به ادامه نقش خود در صحنه بین المللی به عنوان قدرت برتر ضد سلطه نبود.

انتقال از واقعیت دو قطبی به واقعیت تک قطبی می توانست پیامدهای هسته ای داشته باشد ، اما توافق بین قدرت ها از این خطر جلوگیری کرد. نتیجه تسلیم بی قید و شرط اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی اتحاد جماهیر شوروی بود و عواقب فاجعه باری از نظر اقتصادی و فرهنگی برای سازگاری ابرقدرت داشت ، اما حداقل بدون انفجار یک درگیری گسترده.

با پایان مدل دو قطبی ، آنچه را که برخی از مورخان اعلام کردند «پایان تاریخ»: گذار از جهانی چند قطبی ، به جهانی دو قطبی ، برای پایان دادن به جهانی تک قطبی. از دید واشنگتن ، داستان تنها باقیمانده یک قدرت جهانی به پایان رسید و در نتیجه به ایالات متحده قدرت تصمیم گیری در مورد همه جهان را داد.

سناریویی که امروز در آن زندگی می کنیم ، از نظر حقوق بین الملل و توازن نیروها ، اگر در شرایط فعلی بررسی شود تقریباً در تاریخ بی سابقه است. درست است که انتقال فعلی از یک قطب به واقعیت چند قطبی چیزی شبیه به آنچه در دهه های گذشته مشاهده شده است ، با انتقال از هژمونی انگلیس در اواخر قرن نوزدهم به یک وضعیت چند قطبی در دوره قبل از دو جنگ جهانی . با این وجود ، توسل به این قیاس تاریخی با توجه به عدم وجود نسبی قوانین بین المللی در مقایسه با یک قرن پیش ، دشوار است. بنابراین استفاده از دوره گذار زودتر برای پیش فرض در مورد روندهای آینده دشوار است.

علل تغییر

نگرش ایالات متحده در 25 سال گذشته کاملاً معطوف به دستیابی به هژمونی جهانی بوده است. رویای کنترل هر رویدادی در هر گوشه جهان ، از قضا منجر به تسریع در پایان لحظه تک قطبی آمریکا شده است. البته می توان معنای عمیق کلمه "کنترل" را با بررسی شایستگی های تحمیل های فرهنگی ، اقتصادی و نظامی که ناشی از تلاش مداوم برای سلطه جهانی.

ایالات متحده برای توجیه ظهور آنها به عنوان یک قدرت جهانی راهی صعب العبور را انتخاب کرده است که مملو از تناقض است. طی دو دهه شاهد برچیده شدن کلیه اصول اصلی توازن قوا بین روسیه و ایالات متحده بوده ایم که تغییر روابط بین الملل از یک قطبی به چند قطبی را ضروری می کند. به همین ترتیب ، نسبت قدرت اقتصادی و نظامی بین چین و ایالات متحده به طور قابل توجهی بدتر شده است و در اوج اختلافات خطرناک در مورد دریای چین جنوبی به اوج خود رسیده است. رها کردن آموزه کیسینجر حاکم بر روابط با پکن ، و شکست در تنظیم مجدد کلینتون با مسکو ، دو قدرت جهانی روسیه و چین را وادار به ایجاد اتحادی کرده اند که امکان ایجاد جهانی را فراهم می کند که در صحنه بین المللی قدرت های بیشتری وجود داشته باشد و نه فقط واشنگتن به عنوان کانون اصلی روابط جهانی.

شکست آموزه خارجی ایالات متحده نتیجه مستقیم استکبارستیزی و مدینه فاضله توانایی تسلط بر کره زمین بود ، تلاش برای افزایش نامحدود لحظه تک قطبی و جعل یک سیستم جهانی از نظر فرهنگی و اقتصادی بر اساس خواست واشنگتن تقویت شده توسط یک قدرت و وضعیت نظامی بدون سابقه.

عواقب

اگر واشنگتن با دقت بیشتری به عواقب اقدامات خود می اندیشید و بدین ترتیب دیدگاه استراتژیک بیشتری را به کار می گرفت ، قطعاً گزینه های متفاوتی را انتخاب می کرد. به عنوان نمونه ای از این امر ، ما به نگرش واشنگتن در خاورمیانه ، زمینه تصمیم گیری برای ادامه هژمونی جهانی ایالات متحده توجه می کنیم.

بیشتر ظرفیت باقیمانده واشنگتن برای تأثیرگذاری در تصمیمات جهانی ناشی از دلار و تجارت کالاهایی مانند نفت با آن ارز است. با ظهور جهانی با قدرت های منطقه ای یا جهانی بیشتر ، به راحتی می توان حدس زد که ظهور جمهوری ایران عواقبی را برای کل منطقه خاورمیانه به همراه داشته باشد. این احتمال مشهود است که تهران ، از نظر فرهنگی ، اقتصادی و نظامی ، اولین قدرت منطقه ای باشد. واشنگتن به این موضوع پی برده و تصمیم گرفته تا با جمهوری اسلامی به توافق برسد تا در منطقه حائز اهمیت باشد و از توافقات آینده قطع نشود. واشنگتن همچنین تلاش می کند ، با این کار ، وضعیت را با تأثیرگذارترین متحدان منطقه ای خود ، عربستان سعودی و قطر ، متعادل کند.

این یک استراتژی است که در خاورمیانه تأثیر منفی در اوایل ریاض ، دوحه و از برخی جهات حتی آنکارا دارد ، که همه بدون مشورت زیاد با واشنگتن رویکرد خودمختار و مداخله جویانه را در منطقه انتخاب کرده اند. با این وجود ، انتخاب قرار دادن ایران به عنوان یک شریک گفتگو برای توازن خاورمیانه به واشنگتن این امکان را داده است که این توهم را حفظ کند که در آینده نقش مهمی در تصمیم گیری های منطقه ای حفظ خواهد کرد. این تصمیمی است که مشکلات زیادی را با متحدان تاریخی ایجاد کرده است ، اما واشنگتن امیدوار است ، با نگاه به آینده ، یک انتخاب مناسب را انجام دهد. این همچنین توضیح می دهد که چرا بسیاری از نومحافظه کاران و لیبرال ها (مروج یک دکترین تک قطبی طولانی ، علت این تعداد شکست) به وضوح با این توافق مخالف هستند.

واشنگتن و تأسیس آن در روندی که باعث ظهور جهانی چند قطبی می شود که در آن قدرت های بیشتری توانایی مقاومت در برابر مقاومت در برابر جنگ را دارند ، تقابل فرهنگی و اقتصادی با مسکو ، احتمالاً نظامی با پکن در دریای چین جنوبی را ترجیح داده اند. اراده قدرت جهانی بیشتر. در واقع ، آسان تر است که توازن بین المللی را در یک مدل چند قطبی که به آرامی دو قطبی می شود ، تنظیم کنید.

ما فکر می کنیم که روسیه و چین (و تا حدودی ایران) از توانایی نظامی برای مقابله با موفقیت آمریکا در یک درگیری متعارف در سطح گسترده برخوردار نیستند. به همین دلیل ، درک این امر آسان است که شکل گیری یک نظم بین المللی چند قطبی در حال حاضر کاملاً خوش بینانه باقی مانده است. به همین ترتیب ، حفظ نظم جهانی تک قطبی که در توهمات نخبگان آمریکایی لنگر انداخته ، خوش بینانه است.

واقعیت بیشتر یک جهان دو قطبی را به ما نشان می دهد ، جایی که قطب جایگزین ایالات متحده با اتحادیه و اتحاد (فرهنگی ، اقتصادی و نظامی) پکن ، مسکو و تهران نشان داده می شود. و مشارکت آنها منجر به تغییر الگوی روابط بین الملل شده است. علت این اتحادیه را باید اراده نخبگان ایالات متحده برای طولانی کردن لحظه تک قطبی خود دانست. واشنگتن به جای انتخاب توافق با یک قدرت جهانی دیگر (احتمالاً چین) و مهر و موم کردن صحنه بین المللی در یک مدل واقع گرایانه با دو قطب ، که هیچ مخالفت واقعی ندارد ، با فشار دادن کشورهایی مانند روسیه ، چین ، ایران و هند اختلافات را تشدید کرده و نزدیکتر به هم ، جعل آنچه در حال حاضر می تواند به عنوان یک مدل دوقطبی موقت از نظم جهانی نامیده شود.

یقین این است که آینده کاملاً به الگویی چند قطبی تبدیل خواهد شد و این واشنگتن را ملزم به مبارزه از هر راه ممکن برای حفظ اهمیت می کند. تا به امروز ، جدا از توافق نامه های هسته ای ، هر انتخابی ضد مثمر و اشتباه بوده است. آیا نخبگان واشنگتن هرگز یاد خواهند گرفت یا سرانجام بی ربط می شوند؟

نسخه چاپی از جانب بنیاد فرهنگ استراتژیک با اجازه نویسنده

اشتراک
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات
ضد امپراتوری