استعمار فرانسه زنده است و در آفریقا لگد می زند ، این قاره را در چنگال آهن گرفته است

پاریس مستعمرات سابق خود را از طریق اتحادیه پولی فرانک منافع اقتصادی خود را مقهور می کند. رهبرانی که عصیان می کنند سرنگون می شوند

فرانک CFA این دو کلمه احتمالاً برای اکثر خوانندگان معنی چندانی ندارد ، اما در آنها جمع شده است یکی از ماندگارترین - و کمتر شناخته شده ترین - آزمایش های اقتصادی جهان. به ساده ترین حالت ممکن ، فرانک CFA ارزی است که 14 کشور آفریقای غربی و مرکزی از آن استفاده می کنند و همه مستعمرات سابق فرانسه هستند. از این رو نام "فرانک" ، اشاره به ارز قبلی در مستعمرات استفاده می شود: فرانک فرانسه. در واقع ، همانطور که خواهیم دید ، این نام فراتر از یک میراث معنایی است. فرانسه هنوز هم نقش بسزایی در مدیریت این واحد پول "آفریقایی" دارد. اما ، برای جلوگیری از جلو افتادن از خود ، بیایید با بیان اصول اولیه شروع کنیم.

وقتی از فرانک CFA صحبت می کنیم ، در واقع در مورد دو اتحادیه پولی صحبت می کنیم: جامعه اقتصادی و پولی آفریقای مرکزی (CEMAC) ، که شامل کامرون ، گابن ، چاد ، گینه استوایی ، جمهوری آفریقای مرکزی و جمهوری کنگو است. ؛ و اتحادیه اقتصادی و پولی آفریقای غربی (WAEMU) ، که شامل بنین ، بورکینافاسو ، ساحل عاج ، گینه بیسائو ، مالی ، نیجر ، سنگال و توگو است.

این دو اتحادیه پولی از دو فرانک CFA متمایز استفاده می کنند ، اما کلمات اختصاری یکسانی دارند: برای فرانک CEMAC ، CFA مخفف "همکاری مالی در آفریقای مرکزی" است ، در حالی که برای فرانک WAEMU مخفف "جامعه مالی آفریقا" است. با این حال، این دو فرانک CFA دقیقاً به همان شیوه کار می کنند و با همان برابری به یورو متصل می شوند. همراه با دولت پانزدهم - کومورها ، که از فرانک دیگری (فرانک کوموری) استفاده می کند ، اما باز هم ، تحت قوانین مشابه دو کشور دیگر است - آنها به اصطلاح "منطقه فرانک" را تشکیل می دهند. به طور کلی ، بیش از 162 میلیون نفر از دو فرانک CFA (به علاوه فرانک کوموری) استفاده می کنند.

برای مدت زمان طولانی ، CFA یکی از موضوعات بحث عمومی نبوده است - حتی در فرانسه یا آفریقا. این ، در حال تغییر است. در سالهای اخیر ، این در مرکز یک بحث داغ در جهان فرانکوفون بوده است ، که تا حدودی توسط کتابهایی مانند L'arme invisible de la Françafrique: Une histoire du franc CFA ("ارتش نامرئی امپریالیسم فرانکو-آفریقا: تاریخی از فرانک CFA") ، توسط روزنامه نگار فرانسوی فانی پیگودو و اقتصاددان سنگالی Ndongo Samba Sylla. همانطور که آنها گفتند:

"برای مدت طولانی ، تلاش زیادی شده است تا مبحث فرانک CFA و موضوعات پیرامون آن از محافل عمومی محافظت نشود، در فرانسه و همچنین در آفریقا. شهروندان که از موضوع کم اطلاع بودند ، فاقد ابزارهای زیر سوال بردن سیستم بودند. با این حال ، در سالهای اخیر ، بحث فرانک CFA فقط توسط کارشناسان متوقف شده است ... و امروز موضوع مقالات ، رویدادها ، نمایش های تلویزیونی و کنفرانس ها در قاره آفریقا و فرانسه است.

از یک طرف ، دولت فرانسه ادعا می کند که فرانک CFA عامل ادغام اقتصادی و ثبات پولی و مالی است. از طرف دیگر ، مخالفان ارز - که شامل بسیاری از اقتصاددانان و روشنفکران آفریقایی می شود - استدلال می کنند که فرانک CFA نوعی "برده داری پولی" است ، که مانع توسعه اقتصادهای آفریقایی می شود و آنها را مطیع فرانسه نگه می دارد.

به منظور درک این بحث - و پیش از آنکه به سراغ تجزیه و تحلیل مکانیسم واقعی سیستم CFA برویم - باید از ریشه های این ارز بحث برانگیز شروع کنیم.

تاریخچه خشونت و سرکوب

فرانک CFA - که در اصل به معنای "فرانک مستعمرات فرانسه در آفریقا" بود - در سال 1945 ایجاد شد ، زمانی که به پول رسمی مستعمرات فرانسه در آفریقا تبدیل شد ، که تا آن زمان از فرانک فرانسه استفاده می کرد. به طور رسمی ، اعطای ارز "اختصاصی" مستعمرات پاداش نقش تعیین کننده ای که آنها در جنگ جهانی دوم داشتند. در حقیقت ، همانطور که پیگود و سیلا می نویسند ، تولد فرانک CFA "به دور از پایان دادن به" پیمان استعمار "، باعث بهبود روابط تجاری بسیار سودمند برای فرانسه شد.

در واقع ، علیرغم شعارهای مربوط به اعطای خودمختاری بیشتر به مستعمرات ، فرانک CFA اساساً موجودی فرانسوی بود که توسط وزارت دارایی فرانسه صادر و کنترل می شد. این بدان معناست که فرانسه می تواند ارزش خارجی ارز جدید - نرخ ارز آن در برابر فرانک فرانسه - را با توجه به نیازهای خود تعیین کند. این دقیقاً همان چیزی است که قدرت استعمار با تحمیل نرخ ارز بسیار مستحکم به مستعمرات ، اقدام به انجام آن کرد.

هدف دو هدف بود: ارزانتر کردن صادرات فرانسه ، بنابراین مستعمرات را تشویق می كردند كه واردات خود را از شهر بزرگ فرانسه افزایش دهند (یعنی فرانسه واقع در اروپا است ، زیرا از مستعمرات و حمایتهای خود متمایز است). و صادرات استعمار را در بازارهای جهانی گران تر کند ، بنابراین مستعمرات را مجبور می کند برای خلاص شدن از تولید بیش از حد خود به کلانشهرها مراجعه کنند. فرانسه ، که به دلیل جنگ به شدت ضعیف شده بود ، بنابراین هم از نظر صادرات و هم از طریق واردات سود می برد ، به این کشور اجازه می دهد سهم خود را در بازار بازیابی کند و همچنین تأمین مواد اولیه مورد نیاز را تأمین کند.

با این حال، بارزترین سود برای فرانسه این واقعیت بود که فرانک CFA به او اجازه داد تا "خرید" رایگان از مستعمرات ، از آنجا که ارز مستعمرات را به طور موثر صادر و کنترل می کند ، درست مثل زمانی که مستعمرات از فرانک فرانسه استفاده کردند. به طور خلاصه ، Pigeaud و Sylla یادداشت کردند ، برخلاف تبلیغات استعماری فرانسه ، هدف فرانک CFA این بود که "اطمینان از کنترل اقتصادی فرانسه بر سرزمین های تسخیر شده و تسهیل تخلیه ثروت آنها" به کلان شهرها باشد.

البته باید توجه داشت که فرانسه از این نظر مستثنی نبود: در آن زمان ، در بین قدرتهای استعماری معمول بود که اشکال تسلیم پولی را به مستعمرات مربوطه خود تحمیل می کردند. آنچه فرانسه آپار را تعیین می کنداز سایر قدرتهای استعماری سابق در آفریقا - مانند انگلیس ، بلژیک ، اسپانیا و پرتغال - این واقعیت است که امپراتوری پولی فرانسه از روند استعمارزدایی که از دهه 1950 آغاز شد ، جان سالم به در برد.

بنابراین در حالی که بیشتر مستعمرات آفریقا ، پس از استقلال ، ارزهای ملی را به تصویب می رساندند ، فرانسه موفق شد بیشتر مستعمرات سابق خود را (به جز مراکش ، تونس و الجزایر) برای حفظ فرانک CFA مقصر کند. این کار با توسل به همه ابزارهای فشار موجود: دیپلماسی ، فساد ، بی ثباتی اقتصادی ، حتی خشونت آشکار انجام شد. سیلا می نویسد: "برای حمایت از فرانک CFA" 'فرانسه هرگز دریغ نکرده است که سران کشورهایی که وسوسه می شوند از سیستم خارج شوند ، جتیسون را جنجالی کرده است. بیشتر آنها از سمت خود برکنار شده و یا به نفع رهبران سازگارتر که به قدرت جهنم یا آب زیاد می چسبند ، کشته شدند. '

اولین قدم این بود که مستعمرات مجبور شوند قبل از اعطای "استقلال" به آنها ، لیستی طولانی از به اصطلاح "توافق نامه های همکاری" امضا کنند. بر اساس این توافق نامه ها ، ایالات جدید مجبور شدند مدیریت تقریباً تمام بخشهای اصلی دولت خود را از جمله واحد پول خود به دولت فرانسه بسپارند ، با تعهد برای باقی ماندن در اتحادیه پولی منطقه فرانک. پیر ویلون ، نماینده کمونیست فرانسه ، در آن زمان اظهار داشت که در زمینه های اقتصادی ، پولی و مالی ، این توافق نامه ها تمایل دارند در عمل حاکمیت اعطا شده توسط قانون [به مستعمرات سابق] محدود شود.

برای درک اینکه چرا کشورهای آفریقایی چنین محدودیت های شدیدی را در حاکمیت تازه به دست آمده خود پذیرفته اند ، باید میزان تسلیم روانشناختی آنها را نسبت به فرانسه - و ترس آنها از "گشتن در آبهای آزاد" - ناشی از دهه ها "قیمومت" استعماری را درک کرد. به هر حال اینها اقتصادهای کشاورزی یا بسیار توسعه نیافته بودند.

با این حال، طولی نکشید که اولین شورش ها علیه فرانک CFA آغاز شد. از دهه 1960 تا 1980 ، کشورهای مختلف سعی کردند سیستم CFA را کنار بگذارند ، اما تعداد بسیار کمی در واقع موفق شدند. همانطور که Pigeaud و Sylla می نویسند ، فرانسه 'همه تلاش خود را برای دلسرد کردن آن کشورهایی که قصد ترک CFA را داشتند ، انجام داد. ارعاب ها ، کمپین های بی ثبات سازی و حتی ترورها و کودتاها این دوره را رقم زد ، گواهی بر روابط قدرت دائمی و نابرابر که روابط فرانسه و "شرکای" آن در آفریقا بر اساس آن بنا شده بود - و امروز نیز ادامه دارد.

هنگامی که گینه ، پس از درخواست های مکرر خود برای اصلاح سیستم CFA در گوش ناشنوا ، پول ملی خود را در سال 1960 راه اندازی کرد ، فرانسه با چاپ مخفیانه مقادیر زیادی از ارز جدید قبل از ریختن آنها به کشور ، پاسخ داد و تورم را سر به فلک کشید و تبدیل کشور به یک مورد سبد اقتصادی.

به همین ترتیب ، هنگامی که مالی در سال 1962 منطقه فرانک را ترک کرد ، فرانسه کشورهای همسایه را تحت فشار قرار داد تا تجارت با این کشور را محدود کنند ، این امر به کاهش شدید ارزش پول جدید کمک می کند و در نهایت مالی را مجبور می کند دوباره به سیستم CFA بپیوندد.

همچنین اعتقاد بر این است که فرانسه در قتل حداقل دو رئیس دولت مترقی آفریقا که قصد داشتند ارز ملی خود را راه اندازی کنند و کشورهای خود را از سیستم CFA خارج کنند ، نقش داشته است: سیلوانوس المپیو در توگو (در 1963) و توماس سانکارا در بورکینافاسو (در سال 1987).

این دنباله طولانی خشونت و سرکوب به ما کمک می کند تا بفهمیم فرانسه چگونه شدتنها کشور در جهان است که در شاهکار خارق العاده گردش پول خود موفق شده است ، و تنها واحد پول خود را در کشورهای آزاد سیاسی ، همانطور که ژوزف چوندجانگ پوئمی اقتصاددان کامرونی در سال 1980 مشاهده کرد. همچنین ادعای پایبندی کشورهای آفریقایی به طور داوطلبانه به سیستم CFA را زیر سوال می برد.

"مکانیسم شیطانی" فرانک CFA

با استفاده از این پیش فرض لازم ، اکنون می توانیم به تحلیل "مکانیسم شیطانی" ، به قول Pigeaud و Sylla ، که زیربنای فرانک CFA است ، بپردازیم. امروزه ، پاریس ادعا می کند که فرانک CFA به یک "واحد پول آفریقایی" کاملاً جدید تبدیل شده است که توسط خود آفریقایی ها اداره می شود. در اواخر دهه 1970 ، در فرآیندی که نام "آفریقایی شدن" منطقه فرانک را به خود گرفت ، مقر بانکهای مرکزی دو اتحادیه پولی - BEAC (بانک کشورهای آفریقای مرکزی) ، مرجع صدور ارز WAEMU ، و BCEAO (بانک مرکزی ایالت های آفریقای غربی) ، مرجع صدور ارز CEMAC - به قاره آفریقا منتقل شدند. بعلاوه ، تعداد نمایندگان فرانسه که در هیئت مدیره دو بانک مرکزی نشسته بودند ، کاهش یافت.

با این حال ، همانطور که Pigeaud و Sylla یادداشت می کنند ، جدا از این تغییرات آرایشی ، مکانیزم در قلب سیستم "از دوران استعمار به سختی تغییر کرده است". امروز این به اصطلاح چهار اصل اساسی منطقه فرانک استوار است ، که همچنان به فرانسه امکان کنترل تقریباً مطلق سیستم CFA را می دهد ، حتی اگر فرانسه دیگر فرانک را در اختیار نداشته باشد. در واقع ، با اتخاذ یورو ، فرانسه موفق شد اطمینان حاصل کند که مدیریت سیستم CFA در حیطه اختیارات خود باقی خواهد ماند ، اتحادیه اروپا و سایر کشورهای عضو در این مورد حرف کم یا زیادی دارند. نتیجه این است که "روح و عملکرد دستگاهی که این آفرینش استعماری بر آن تکیه می کند همانند زمانی است که در سال 1945 ایجاد شده است".

چهار اصل مورد بحث عبارتند از: نرخ ثابت ارز (لنگر انداختن فرانک CFA ابتدا به فرانک فرانسه و اکنون به یورو). حرکت آزاد سرمایه بین کشورهای آفریقایی و فرانسه ؛ قابلیت تبدیل رایگان فرانک CFA به یورو تبدیل می شود اما به ارزهای دیگر (یا حتی بین دو فرانک CFA) تبدیل نمی شود ، به این معنی که هر پرداخت خارجی انجام شده در فرانک CFA ابتدا باید از طریق بازارهای مبادله پاریس به یورو تبدیل شود. و تمرکز ذخایر ارزی. مزایایی که فرانسه از چهار اصل اساسی سیستم CFA به دست می آورد بیشمار است. Pigeaud و Sylla می نویسند: "بیش از یک ارز" ، فرانک CFA به فرانسه اجازه می دهد روابط اقتصادی ، پولی ، مالی و سیاسی خود را با برخی از مستعمرات سابق خود مطابق با منطقی که برای منافعش کار می کند ، مدیریت کند.

به عنوان مثال ، به موجب حضور خود در نهادهای منطقه فرانک (فرانسه دارای یک کشور است بالفعل وتو در هیئت مدیره دو بانک مرکزی) ، پاریس هنوز توانایی تعیین مقدار خارجی (نرخ ارز) فرانک CFA را دارد ، بدون اینکه حتی نیاز به اطلاع رسانی از قبل به کشورهای آفریقایی داشته باشد. (مانند فرانسه در سال 1994 ، وقتی فرانک CFA را 50 درصد کاهش داد ، و سپس دوباره در سال 1999 ، زمانی که یورو را تصویب کرد). علاوه بر این ، به لطف حرکت آزاد سرمایه ، شرکت های فرانسوی می توانند سود حاصل از آفریقا را با بازگرداندن مجدد آنها به فرانسه و نه سرمایه گذاری محلی ، "خصوصی" کنند.

اما سنگ بنای واقعی سیستم CFA با تمرکز ذخایر ارزی نشان داده می شود: این اساساً به این معنی است که بانک های مرکزی منطقه فرانک - BEAC و BCEAO - باید بخشی از ذخایر ارزی خود را در فرانسه واریز کنند ، در یک حساب ویژه در خزانه داری فرانسه معروف به "حساب عملیاتی". در ابتدا ، BEAC و BCEAO موظف بودند تقریباً تمام ذخایر خارجی خود را سپرده گذاری کنند. امروزه ، آنها فقط "ملزم به سپرده گذاری 50 درصد (BEAC) و 60 درصد (BCEAO) از کل ذخایر خود هستند. این حساب های عملیاتی به یورو تبدیل می شوند. آنها براساس پرداخت های بین المللی کشورهای آفریقایی به طور منظم اعتبار و بدهکار می شوند. سازوکار اساسی سیستم نسبتاً ساده است: اگر اقتصاد عاج ساحل با ارزش 400 میلیون یورو کاکائو به فرانسه صادر کند ، این مبلغ به حساب عملیاتی BCEAO واریز می شود. از طرف دیگر ، اگر کشور 400 میلیون یورو تجهیزات از منطقه یورو وارد کند ، حساب کاربری به همان مقدار بدهکار است.

از نظر تئوری ، این یک quo pro quo برای "تضمین" قابلیت تبدیل است که توسط فرانسه به کشورهای منطقه فرانک ارائه شده است. این توافق نامه تصریح می کند که در صورت کمبود ذخایر خارجی ، خزانه داری فرانسه موظف است به بانکهای مرکزی منطقه فرانک پیش پرداخت کند تا از کاهش ارزش فرانک CFA جلوگیری کند. اما این ضمانت فقط روی کاغذ وجود دارد. پاریس قوانینی سختگیرانه (از جمله مجموعه ای از سازوکارهای خودکار که در صورت کمبود ذخایر ایجاد می شوند) وضع کرده است که احتمال ایجاد "صفر ارز خارجی" را بسیار بعید می داند.

در واقع ، همانطور که پیگود و سیلا اشاره می کنند ، در واقع فرانسه نیست که قابلیت تبدیل فرانک را تضمین می کند. بلکه ذخایر کشورهای بزرگ صادرکننده مانند ساحل عاج و کامرون است که کمبود ذخایر کشورهایی مانند جمهوری آفریقای مرکزی و توگو را که منابع کمتری دارند جبران می کند. از لحاظ تئوریک ، کشورهای آفریقایی می توانند به طور کلی از ضمانت نامه خودداری کنند. این امر با این واقعیت گواهی می شود که حساب عملیاتی بانکهای مرکزی منطقه فرانک از زمان تولد سیستم به طور مداوم تعادل مثبتی را ثبت کرده است (به استثنای یک دوره کوتاه بین اواخر دهه 1980 و اوایل دهه 1990).

اما "امتیاز گزاف" واقعی که فرانسه از حساب عملیاتی به دست می آورد این است که از طریق آن می تواند به واردات خود از منطقه فرانک ادامه دهد - که شامل طیف گسترده ای از منابع کشاورزی ، جنگل ، معدن و انرژی ، از جمله اورانیوم ، از اهمیت حیاتی برای اقتصاد فرانسه است - به پول خودش (ابتدا فرانک ، اکنون یورو) ، بدون نیاز به گذر از ارزهای دیگر ، و بنابراین بدون تخلیه ذخایر خارجی خود. برای مثال ، اگر فرانسه مثلاً 1 میلیون دلار پنبه از بورکینافاسو وارد کند ، فقط باید معادل یورو آن را به حساب عملیاتی BCEAO واریز کند.

مانعی برای توسعه

و در مورد مزایای ادعایی که سیستم CFA برای ایالات آفریقا به ارمغان می آورد چطور؟ به گفته مدافعان آن ، فرانک CFA توسعه اقتصادی کشورهای عضو را تسهیل کرده است ، ادغام اقتصادی منطقه را تسهیل می کند و فضای ثبات اقتصادی کلان را ایجاد می کند. در حقیقت ، Pigeaud و Sylla بحث می کنند، سیستم CFA "چهار معلولیت مهم" را به کشورهای عضو وارد می کند.

دو معلول اول بدیهی است که نرخ ارز ثابت و لنگر انداختن فرانک CFA به یورو است. همانطور که مشهور است ، کشوری که واحد پول خود را به واحد پول دیگری متصل می کند ، نمی تواند یک سیاست پولی مستقل را دنبال کند. WAEMU و CEMAC ، دو اتحادیه ارزی عمدتا متشکل از کشورهای فقیر ، عملاً تابع سیاست های پولی اتحادیه ارزی دیگری هستند ، منطقه یورو که شامل کشورهای بسیار پیشرفته با اولویت ها و نیازهای کاملاً متفاوت است. عواقب این امر خوب بود توضیح داده شده توسط رابرت موندل برنده جایزه نوبل در سال 1997:

اگر كشور كوچكی ارز خود را به یك همسایه بزرگتر تعمیر كند ، در حقیقت حاكمیت سیاست را به آن همسایه بزرگتر منتقل می كند. کشور فیکس کننده حاکمیت خود را از دست می دهد زیرا دیگر سرنوشت پولی خود را کنترل نمی کند. کشور بزرگتر به حاکمیت دست می یابد زیرا منطقه ارز بیشتری را مدیریت می کند و "نفوذ" بیشتری در سیستم پولی بین المللی به دست می آورد. "

علاوه بر این ، همانطور که کشورهای منطقه یورو خیلی خوب می دانند ، نرخ ثابت ارز به این معنی است که:

15 کشور عضو منطقه فرانک ، به صورت جداگانه ، از امکان استفاده از نرخ ارز برای کاهش اثرات شوک های اقتصادی یا بهبود رقابت قیمت محصولات محلی محروم هستند. و این در قاره ای است که از هر نوع شوک - سیاسی (کودتا ، جنگ ، تنش های اجتماعی و غیره) ، آب و هوایی (تغییرات بارندگی ، خشکسالی ، سیل و غیره) و اقتصادی (نوسان قیمت محصولات اولیه ، نرخ بهره در بدهی خارجی ، جریان سرمایه و غیره) - امری عادی است. بنابراین ، برای مقابله با شوک های نامطلوب ، کشورهای منطقه فرانک تنها یک گزینه دارند ، در صورت عدم انتقال مالی: "کاهش ارزش داخلی" ، یعنی تعدیل قیمت های داخلی که از طریق کاهش درآمد کارگر و هزینه های عمومی عبور می کند ، افزایش مالیات و کاهش فعالیت اقتصادی.

با نگاهی گذرا به آمار صندوق بین المللی پول (صندوق بین المللی پول) تأیید می شود که ثابت شده است که نرخ ارز ثابت برای کشورهای آفریقایی یک انتخاب مخرب است: از سال 2000 ، کشورهای جنوب صحرای آفریقا که در یک سیستم نرخ ارز ثابت کار می کنند ، رشد اقتصادی بین یک تا دو درصد زیر آن کشورها با نرخ ارز انعطاف پذیر را تجربه کرده است. این شکاف ناشی است صندوق بین المللی پول می گوید ، به ویژه ، به "رشد کمتر کشورهای عضو منطقه فرانک". همانطور که سیلا متذکر می شود: "تجربه [E] نشان می دهد کشورهایی مانند مراکش ، تونس و الجزایر ، که پس از استقلال ، از منطقه فرانک خارج شدند و واحد پول خود را ضرب کردند ، از نظر اقتصادی از هر کاربر فرانک CFA قدرت بیشتری دارند".

سومین معلولیت از دو مورد اول ناشی می شود: کمبود بودجه اقتصاد منطقه فرانک. به منظور جلوگیری از تخلیه ذخایر خارجی آنها ، که موجب برابری ثابت می شود ، بانک های مرکزی منطقه فرانک باید رشد اعتبار داخلی (حجم وام های بانکی را که در اختیار دولت ها ، مشاغل و خانوارها قرار می گیرد) محدود کنند. علاوه بر این ، از سال 1999 ، کشورهای منطقه فرانک تحت همان محدودیت های بودجه ای (محدودیت شدید کسری و بدهی به تولید ناخالص داخلی) کشورهای منطقه یورو و همچنین منع تأمین مالی پولی قرار دارند.

یکی از پیامدهای این امر این است که کشورهای آفریقایی برای تأمین هزینه های توسعه خود ، با عقد وام های ارزی با نرخ بهره بسیار بالا ، باید به کشورهای خارجی - غالباً خود فرانسه - متوسل شوند. این مکانیسم بیشتر باعث پیچیدگی حلقه در اطراف کشورهای آفریقایی می شود ، و عواقب چشمگیر اجتماعی در پی دارد. همانطور که Pigeaud و Sylla گزارش می دهند ، "هر دلار هزینه شده در آفریقا برای خدمات رسانی به بدهی ، به 29 درصد کاهش در هزینه های مراقبت های بهداشتی تبدیل می شود (که با اصطلاحات تراژیک تر ، می توان از نظر اقتصادی به شرح زیر ترجمه کرد: هر 140,000،XNUMX دلار برای خدمات دهی به یک بدهی ، کودک می میرد) ".

چنین کمبود مالی به وضوح رشد اقتصادی کشورهای آفریقایی را جریمه می کند ، همانطور که حتی اقتصاددانان حامی فرانک CFA ، مانند سیلویان گیلومونت ژاننی اعتراف کردند: "رشد ضعیف UEMOA تا حدی با نرخ پایین تر سرمایه گذاری در مقایسه با سایر مناطق آفریقا اقتصاددان سنگالی ، دمبا موسی دمبله ، منتقد سیستم CFA ، بیشتر بخشنده نیست. وی توضیح می دهد ، به دلیل برابری ثابت و سیاست محدودكننده BCEAO ، "ما تابع الزامات بانك مركزی اروپا هستیم كه با نظم مالی و مبارزه با تورم وسواس دارد ، در حالی كه اولویت های كشورهای توسعه نیافته ما باید باشد اشتغال ، سرمایه گذاری در ظرفیت های تولیدی و ایجاد زیرساخت ها. این به معنای توزیع بیشتر اعتبار به بخش خصوصی و دولتی است. '

سرانجام ، نقص نهایی: حرکت آزادانه سرمایه. این عامل ، Pigeaud و Sylla می نویسند ، "به طور قابل توجهی مانع توسعه کشورهای آفریقایی می شود ، در بیشتر موارد به یک خونریزی مالی تبدیل می شود ... هنگامی که بخشهای اساسی اقتصاد تحت کنترل سرمایه خارجی هستند ، مانند اکثر کشورها در منطقه فرانک ، حرکت آزاد سرمایه به عنوان مکانیزمی برای تخلیه منابع آفریقا به سمت سایر نقاط جهان عمل می کند: یک غارت قانونی. این پدیده را بیش از هر چیز می توان در کشورهایی که بیشتر دارای منابع طبیعی هستند ، مشاهده کرد: ساحل عاج ، کامرون ، کنگو ، گابن و گینه استوایی. کافی است بگویم که بین سالهای 2000 و 2009 انتقال خالص درآمد به سایر نقاط جهان - که شامل سود و سود سهام شرکتهای چند ملیتی فعال در آن کشورها می باشد - تقریباً 43 درصد تولید ناخالص داخلی گینه استوایی و 30 درصد بود. تولید ناخالص داخلی کنگو.

نتیجه این "چهار معلولیت" این است که ، اگرچه برخی از کشورهای منطقه فرانک (به ویژه آنهایی که از نظر مواد خام ثروتمندتر هستند) در سالهای اخیر رشد سالانه تولید ناخالص داخلی نسبتاً قوی را تجربه کرده اند ، اما تجزیه و تحلیل آماری طولانی مدت تولید ناخالص داخلی واقعی سرانه - یا "درآمد متوسط" - اکثر کشورهای منطقه برابر یا کمتر از آن است که در دهه 1970 یا 1960 ثبت شده است. بنابراین تعجب آور نیست که پیشرفت اقتصادی-اقتصادی در منطقه فرانک بسیار محدود شده است: 12 کشور از 15 کشور آفریقایی منطقه فرانک در کشورهای "توسعه انسانی پایین" طبقه بندی می شوند ، آخرین دسته در شاخص توسعه انسانی (HDI) توسعه یافته توسط برنامه توسعه سازمان ملل متحد. در سال 2015 ، چهار مقام آخر در رتبه بندی HDI به بورکینافاسو ، چاد ، نیجر و جمهوری آفریقای مرکزی تعلق گرفت که همگی بخشی از منطقه فرانک هستند. بعلاوه ، ده ایالت منطقه فرانک بخشی از آنچه سازمان ملل متحد آنها را "کشورهای حداقل توسعه یافته" می نامد هستند.

Pigeaud و Sylla خاطرنشان كردند: "بدیهی است كه فرانك CFA تنها علت توسعه نیافتگی این كشورها نیست و سایر كشورهای آفریقایی لزوما" وضعیت بهتری نداشته اند ". "اما این ادعا که فرانک CFA" باعث "رشد و توسعه در منطقه شده است کاملاً نادرست است":

در تمام کشورهای CFA ، توسعه نیافتگی پتانسیل انسانی و ظرفیت های تولیدی یک امر عادی است. سیستم CFA نه ادغام تجاری اعضای آن و نه توسعه اقتصادی و جذابیت اقتصادی آنها را تحریک نکرده است. برعکس ، این کشور توانایی انجام یک سیاست پولی خودمختار را از بین برد ، پویایی تولید آنها را از طریق محدود کردن اعتبار بانکی فلج کرد ، رقابت تولید محلی را از طریق نرخ ارز ساختاری بیش از حد مجازات کرد و اشکال بی ثبات در خروج سرمایه را تسهیل کرد ، با چشمگیر عواقب اجتماعی

وضعیت موجود ناپایدار

با توجه به موارد فوق ، ممکن است س askال شود که چرا کشورهای منطقه فرانک به سادگی سیستم CFA را کنار نمی گذارند. اولین پاسخ این است که ، حتی امروز فرانسه هیچ گونه تردیدی در استفاده از قدرت خود برای مهار هر گونه چالش برای سیستم ندارد.

نمونه ای بارز از این امر اخیراً در ساحل عاج رخ داده است. همه چیز پس از انتخابات ریاست جمهوری 2010 آغاز شد ، زمانی که این کشور با دو رئیس جمهور روبرو شد: لوران گباگبو ، رئیس جمهور کناره گیری ، توسط شورای قانون اساسی عاج به عنوان برنده قانونی انتخابات شناخته شد و بنابراین در قدرت باقی ماند. "جامعه جهانی" آلاسان اواتارا را برنده دانست. رئیس جمهور وقت فرانسه ، نیکلاس سارکوزی ، رئیس جمهور وقت فرانسه که می خواست اواتارا را در قدرت ببیند ، فوراً به دستگاه CFA متوسل شد تا گباگبو را تحت فشار قرار دهد.

برای شروع ، دولت فرانسه با استفاده از BCEAO - بانک مرکزی CEMAC ، اتحادیه پولی که ساحل عاج بخشی از آن است - از جلوگیری از دسترسی دولت عاج به حساب های خود در BCEAO و تعطیلی شعبات عاج در این کشور جلوگیری کرد. BCEAO سپس ، هیئت مدیره بانک ، رئیس بانک خود را مجبور به استعفا کرد ، وی را به داشتن رضایت بیش از حد از مقامات عاج متهم کرد. اندکی بعد ، دولت فرانسه نیز بانک های فرانسوی فعال در این کشور را وادار به توقف فعالیت های خود کرد. اما گباگبو حاضر به تسلیم شدن نشد.

در آن مرحله ، فرانسه به مرحله بعد منتقل شد. این سلاح نامرئی خود را بسیج کرد: حساب عملیاتی. با کمک BCEAO ، وزارت دارایی فرانسه عملیات پرداخت و مبادله این کشور را به حالت تعلیق درآورد: در واقع ، کلیه معاملات تجاری و مالی بین ساحل عاج و بقیه جهان مسدود شد. شرکت های عاج نشین خود را قادر به صادرات و واردات نمی دانستند. پیگود و سیلا می نویسند: "مقامات فرانسه" نشان دادند که حساب عملیاتی می تواند به ابزاری مهیب برای سرکوب تبدیل شود: از طریق آن ، فرانسه توانست تحریم مالی ترسناکی را ترتیب دهد.

همانطور که جاستین کنه کاتینان ، وزیر بودجه لوران گباگبو در آن زمان ، بعداً می گفت: "من واقعیت امپریالیسم فرانسوی-آفریقایی را با چشمان خودم مشاهده کردم. من دیدم که چگونه سیستم های مالی ما کاملاً تحت سلطه فرانسه باقی مانده اند [و] به سود انحصاری فرانسه عمل می کنند. من دیدم که چگونه یک مقام واحد در فرانسه می تواند کل کشور را مسدود کند. '

دولت عاج در مواجهه با تحریم مالی فرانسه ، اقدامات خود را برای ایجاد پول ملی خود آغاز كرد. در آن زمان ، فرانسه نقاب خود را دور انداخت: نیروهای مسلح خود را که در ساحل عاج حضور دارند - مانند سایر کشورهای منطقه فرانک - بسیج کرد و دولت را سرنگون کرد. پایان داستان.

اپیزود فوق الذکر نشان می دهد که ادعاهای پیوستن کشورهای منطقه فرانک به طور داوطلبانه به سیستم CFA تا چه اندازه ساده انگارانه است.

با این وجود ، بدون شک نخبگان آفریقایی منطقه فرانک ، به استثنای موارد کمی ، از سیستم CFA پشتیبانی می کنند. این تعجب آور نیست. پس از همه ، 'آنها به قدرت رسیدند - و آنها همچنان به ورزش آن ادامه می دهند - با حمایت پاریس "، یادداشت Pigeaud و Sylla.

رهبران آفریقایی می دانند که تا زمانی که آنها به تسهیل عملیات دولت فرانسه ادامه دهند و فرانک CFA را به چالش نکشند ، از "قیمومیت" قدرت استعمار سابق ، از جمله در برابر شهروندان و مخالفان خود ، بهره مند خواهند شد. بعلاوه، علیرغم اینکه برای تأمین منافع فرانسه طراحی شده است ، سیستم CFA مزایای اقتصادی خاصی را برای برخی از گروه های اجتماعی آفریقا فراهم می کند.

پیوند فرانک CFA به یورو ، یک ارز قوی ، به واردکنندگان در کشورهای آفریقایی اجازه می دهد ، برای مثال ، محصولات را با قیمت مناسب خریداری کنند که به آنها امکان می دهد به راحتی با تولید کنندگان داخلی رقابت کنند. همزمان، این طبقات متوسط ​​و مرفه محلی را با قدرت خرید بین المللی مصنوعی بالا فراهم می کند که به آنها این فرصت را می دهد تا به کالاهای مشابه و خدمات مشابه همتایان غربی خود دسترسی داشته باشند. سرانجام ، حرکت آزاد سرمایه به نخبگان ثروتمند آن کشورها اجازه می دهد تا ثروت خود را در خارج ، کم و بیش از نظر قانونی ، بدست آورند.

با این حال ، همانطور که در ابتدا ذکر شد ، همه چیز شروع به تغییر می کند. همانطور که Pigeaud و Sylla می نویسند: "تقاضاها برای پایان دادن به فرانک CFA در حال افزایش است و فشار در حال افزایش است." بیشتر و بیشتر اقتصاددانان ، روشنفکران ، هنرمندان و جنبش های اجتماعی آفریقایی خواهان پایان استعمار پولی هستند. استدلال آنها ، به گفته نویسندگان ، "انعکاس خاصی در افکار عمومی دارد ، به طور فزاینده ای آگاه هستند که ، بدون استقلال پولی ، کشورهای منطقه فرانک همچنان تحت تعهد فرانسه باقی می مانند ... بدون لزوماً دانستن تمام جزئیات فنی پرونده ، تعداد فزاینده ای از شهروندان آفریقایی متوجه می شوند که تعیین آزادانه سرنوشت خود بدون حاکمیت پولی واقعی غیرممکن است. '

هشداری که حتی مردم منطقه یورو - تنها اتحادیه پولی دیگر در جهان که از کشورهای رسمی و کاملاً مستقل تشکیل شده است - خوب است که به آن توجه کنند.

منبع: طناب دار

اشتراک
اطلاع از
guest
2 نظرات
قدیمی ترین
تازه ترین بیشترین تعداد رای
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات

Garry Compton
گری کامپتون
ماه 7 پیش

اروپا سزاوار همه این مهاجران است زیرا اتحادیه آفریقا را نابود کرده است. ناگفته نماند که فرانسه نفرین اصلی حق لیبی بود. فرانسه هنوز بیش از 10 کشور در آفریقا را با مبلغ میلیاردها دلار مالیات - هر ساله. NWO اروپا برای یک یا دو قرن وجود داشته است - و به جز باعث مرگ و ویرانی هنگام غارت مکان ، کار دیگری برای جهان انجام نداده است.

John C Carleton
جان سی کارلتون
ماه 7 پیش

فرانسه توسط راتچیلدها اشغال و اداره می شود.

بنابراین آنچه در حال بحث است ، یک مشکل جوندگان است.

در زمان های قدیم ، زمانی که موش ها برای تبدیل شدن به یک مشکل ، شیوع بیماری ها ، خوردن غذای انسانها تلاش می کردند ، انسان ها دور هم جمع می شدند و یک موش بزرگ کشتن موش صحرایی داشتند.
پس از آن جوندگان برای مدتی مشکلی ایجاد نمی کنند.

ضد امپراتوری